استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • اشاره‏اى به نظريه تكامل انواع  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • اشاره‏اى به نظريه تكامل انواع


    به گفته داروين، نسل جانداران از نظر تعداد، طبق تصاعد هندسى با سرعتى فزاينده در حال تكثير و رو به ازدياد است به طورى كه ديگر غذاى موجود، كافى نيست و براى تصاحب غذاى فعلى، نزاعى درميان افراد يك نوع پيش  می ‏آيد كه قوى‏ترها در اين نزاع، ضعيفان را كنار  می ‏زنند و ضعفا در اين نزاع رو به نابودى و مرگ به پيش  می ‏روند.
    همچنين نزاع ميان انواع گوناگون به كشتار ميان انواع منتهى  می ‏شود؛ نوعى نوع ديگر را  می ‏خورد و اين تنازع براى حفظ بقاى خود حتى ميان جاندار و محيط صورت  می ‏گيرد يعنى جانداران قوى‏تر كه  می ‏توانند خود را با گرما و سرماى محيط و خشكى و ... آن مطابقت دهند و آن را تحمل كنند باقى  می ‏مانند و بقيه كه در مقابل نابسامانى‏هاى محيط، ضعيف‏اند، نابود  می ‏شوند. در هر حال تنازع بقاء در هر نسلى و طبقه‏اى به نابودى ضعيف و بقاى قوى و قوى‏تر منتهى  می ‏شود و در هر نسل به قوى‏تر شدن نسل  می ‏انجامد كه اين همان انتخاب طبيعى و تكامل انواع ـ در نظر داروين ـ است. تغييراتى كه بر اثر محيط و غيره در جاندار ايجاد  می ‏شود در صورتى كه براى بقاى آن مفيد باشد به بقاى آن جاندار و نسل آن منتهى  می ‏شود و  می ‏ماند. اما تغييراتى كه موجب نقصان فرد شود و براى بقاى آن جاندار مفيد نباشد به نابودى آن فرد منتهى و در نتيجه آن تغيير هم نابود  می ‏شود. در هر صورت در هر نسل و طبقه، جاندارانى كه داراى تغييرات مفيد گرديده‏اند،  می ‏مانند و نسل جاندار به همين صورت رو به قوّت و قدرت و تكامل به پيش  می ‏رود.
    البته داروين، علت تغييرات در ساختمان جانداران را محيط  می ‏دانست اما پيروان متجدد او به جاى تغيير به خاطر تأثير محيط ، نظريه «جهش» و «موتاسيون» را مطرح كرده‏اند. مطابق اين نظريه، تغييراتى كه بر اثر جهش و موتاسيون در ژن و كرموزوم رخ  می ‏دهد در صورتى كه براى جاندار مفيد باشد موجب بقاى جاندار و نسل او  می ‏شود و نسل را رو به تكامل به پيش  می ‏برد. عين عبارات داروين در زمينه تنازع بقاء چنين است:
    ... چون تولدات افراد، آن قدر زياد است كه ن می ‏توانند باقى و زنده بمانند پس اصل تنازع بقاء و كشمكش براى زندگى بر اين موجودات، جارى  می ‏شود و اين تنازع يا در افراد نوع واحدى نسبت به يكديگر و يا با افراد انواع متمايز و يا با حالات خارجى حيات و محيط است. در اين حال نه افزايش مقدار مواد غذايى به طورمصنوعى ميسر  می ‏گردد و نه يك قيد و بندى كه به ناچار ازدواج و انتاج را مانع گردد ممكن است... اين است قانون «مالتوس» كه نسبت به عالَم حيوانات و نباتاتْ عميقانه ثابت نموده است. در قانون «افزايش طبيعى» موجودات آلى به نسبت رياضى هيچ گونه استثنايى وجود ندارد و اگر در تولدات اين موجودات، عوامل فنا و زوال راه نداشت، روى زمين به زودى فقط از عده تولداتِ زوج واحدى پر و پوشيده  می ‏گرديد. انسان كه اين قدر در توليد كند است در مدت هر بيست و پنج سال عده‏اش دو برابر  می ‏شود. به اين قياس در زمانى كمتر از هزار سال، دنيا براى اين نسل تنگ  می ‏گردد... بى شك و ترديد و با نهايت اطمينان  می ‏توان عقيده داشت كه كليه نباتات و تمام حيوانات بر طبق يك افزايش رياضى به ازدياد تمايل دارند و آنچه در برابر اين تمايل به افزايش رياضى بايد سد راه شود همان فنا و زوال افراد است در دوره خاص از عمر؛ زيرا اگر جز اين باشد در تمام ممالك، شيوع و كثرت عمده‏اى حاصل  می ‏شود [و] نمی ‏توانند ادامه زندگى دهند و باقى بمانند. من گمان  می ‏كنم انس و الفت ما با حيواناتِ عمدتااهلى باعث قسمی  افكار و خيالات باطل و غلط گرديده است و ما هيچ گونه حالات زوال و اضمحلال كلىِ آنها را درك نمی ‏كنيم و به نظر نمی ‏آوريم كه چگونه هر سال هزاران عدد آنها را براى مصرف خوراك خود  می ‏كشيم و نيزعده‏اى هم از مؤثرات طبيعى و علل ديگر هلاك  می ‏شوند واز ميان  می ‏روند كه شماره آنها كمتر از عده ذبح شده نيست...«كميت غذا»، حدّ نهايى افزايش عددى هر نوع را معيّن  می ‏كند اما معمولاً آنچه كه عده متوسط افراد يك نوع رامحدود  می ‏كند اِشكال و دشوارى در به دست آوردن خوراك نيست بلكه سهولتى است كه به وسيله آن، اين افراد طعمه و شكار حيوانات ديگر  می ‏شوند...آب و هوا در محدود ساختن عده متوسط يك نوع،عامل مهم است... اين فنا يا از تأثير دشمنان و يا در اثر مسابقه و زد و خورد براى به دست آوردن همان مسكن و يا همان مواد خوراكى است... «تنازع بقاء» و كشمكش براى زندگى بين افراد و بين تنوعات هر نوع، سخت‏ترين تنازع و زد و خورد  می ‏باشد.  اگر به اصل تنازع بقاء و كشمكش براى زندگى به دقت نظر كنيم، يقين خواهيم كرد كه اين زد و خورد و پيكارطبيعى، بى پايان است [و] به عبارت ديگر پايان ناپذير است. ترس و خطر مرگ احساس نمی ‏شود و مرگ به طوركلى، سريع و فورى است و خلاصه موجودات نيرومند، سالم و شادمان، باقى  می ‏مانند و افزايش  می ‏يابند و چند برابر می ‏گردند.
    خلاصه فصل...
    اما اگر تغييرات فايده‏بخش يك موجود آلى، گاهى ظاهر گردد يقينا افرادى كه آن تغييرات بر آنها روى داده بهترين فرصت را براى غلبه در تنازع بقاء خواهند داشت. سپس به مناسبت اصل نيرومند وراثت، اين افراد تولداتى از
    خود باقى  می ‏گذارند كه داراى همان خصايص و صفات آنها باشد. و من اين قانونى [را] كه عبارت از حفظ به وسيله تغييرات مفيد يا بقاء اصلح و شايسته‏ تر است، به اصطلاح «انتخاب طبيعى» خوانده‏ ام.

    سید محمد رضا علوی سرشکی