استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • قانون عليت  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • قانون عليت


    مقدمه
    به نظريه اول هيوم، اين اشكال وارد  می ‏شود كه اگر تصورات نخستين منحصر به تصورات حسى است پس چگونه  می ‏توانيم قانون  عليت را يك قانون تجربى بدانيم در حالى كه ما بر اساس «قانون عليت» چيز ديده نشده را كشف  می ‏كنيم. همچنين اگر «قانون عليت» يك قانون عقلى است، هيوم بايد قبول كند كه «قضيه‏اى تركيبى و مفيد آگاهى جديد» است و بشر به وسيله آن، بسيارى از مجهولات و ناديدنى‏ها را كشف  می ‏كند (نه اينكه چون قضيه‏اى عقلى است، قضيه‏اى تحليلى و بى‏فايده است). بعلاوه قضاياى مفيد و آگاهى‏بخش و تركيبى، منحصر به قضاياى حسى نيست بلكه قضاياى عقلى هم مانند قانون عليت يعنى قانون «استحاله پيدايش چيزى بدون علت» از همين قضاياى عقلى تركيبىِ آگاهى‏بخش هستند. هيوم در پاسخ  می ‏خواهد بگويد «قانون عليت» هم يك قانون حسى است نه عقلى، و تنها  می ‏توان با ديدن علت محسوس پى به وجود معلول محسوس برد، يعنى پى به وجود معلول محسوسى كه قبلاً به طور مكرر ديده شده است يا به وجود علت محسوسى كه در موارد ديگر متكررا مشاهده گرديده است. مثلا  می ‏توان با ديدن دودى كه از دودكش خانه‏اى بيرون  می ‏آيد به وجود آتش در آن خانه پى برد با آنكه من الان آن آتش را نمی ‏بينم اما قبلاً ديده بودم و الان آنهايى كه كنار شومينه آن خانه نشسته‏اند آتش را  می ‏بينند و آتش از محسوسات است نه از امور نامحسوس. پس در نظر هيوم به كمك قانون عليت كه قانونى حسى است و عادت به تكرار دو محسوس متوالى است، نمی ‏توان از محسوس به محسوسى ديگر كه شخص قبلاً آن را نديده است پى برد چه رسد به اينكه از «وجود محسوسى» همچون طبيعت بتوان به «وجودى نامحسوس» همچون وجود خدا پى برد.

    تلقى هيوم از قانون عليت: عادت به تكرار دو پديده محسوس متوالى

    هيوم  می ‏گويد: «قانون عليت قانونى عقلى نيست بلكه عادت به يادآورى دو پديده محسوس متوالى است[1] كه كرارا آن دو را با هم ديده‏ايم» نظير همان دود و آتش كه وقتى  می ‏بينيم دودى از خانه‏اى خارج  می ‏شود به طور معمول و طبق عادت، هميشه تصور آتشى كه دود از آن بر  می ‏خيزد در ذهن ما تداعى  می ‏شود.

    توضيح

    هيوم «قانون عليت» را به عنوان يك «قانون كلى عقلى» قبول ندارد و  می ‏گويد: قانون عليت يعنى اينكه ما حادثه‏اى جزئى را به دنبال حادثه جزئى ديگر ببينيم و آن «حادثه مقدم» را علت اين «حادثه متأخر» قرار دهيم. پس بنا بر نظر هيوم، ما قانون كلى عليت نداريم بلكه علت و معلولِ جزئىِ خارجىِ معيّن داريم و آن هم منحصر در محسوسات جزئى است. به قول او، ما قانونى كه بگويد «به طور كلى هر حادثه‏اى علتى دارد» نداريم و ما تنها راجع به علل و معلول‏هايى كه قبلاً ديده‏ايم،  می ‏توانيم قضاوت كنيم. از اين رو هيوم در توجيه كليت در علوم تجربى  می ‏ماند زيرا استقراء قادر به اثبات كليت قوانين نيست.

    نظر مرحوم شهيد صدر

    بعضى مثل شهيد سيد محمدباقر صدر گويا اشكال هيوم را بر قانون عليت پذيرفته‏اند. به همين خاطر، آيت الله صدر از طريق استقراء وارد  می ‏شود تا جواب هيوم را بدهد. ايشان  می ‏گويد: درست است كه استقراء كامل يقين‏آور است و استقراء ناقص، يقين‏آور نيست و استقراء در علوم تجربى، استقراء ناقص است اما در استقراء ناقص هم هر قدر موارد استقراء زياد شود احتمال خلاف، كم  می ‏شود ـ گرچه به صفر نمی ‏رسد ـ تا جايى كه گويا احتمال خلاف نمی ‏دهيم و به اين طريق، يقين و كليت را در علوم تجربى درست  می ‏كنيم. مرحوم شهيد صدر يقينيات شش گانه ارسطو را از اين طريق  می ‏خواهد ثابت كند.[2]

    نقد سخن شهيد صدر

    اولاً سخن مرحوم صدر در يكى دانستن تجربه و استقراء با سخن خواجه طوسى، مخالف است زيرا همان طور كه خواجه  می ‏گويد تجربه با استقراء فرق دارد. ثانيا علاوه بر اينكه سخن وى با نص صريح كلام خواجه مخالف است، بر مرحوم صدر اشكال كرده‏اند و مهم‏ترين اشكال اين است كه به صفر رساندن احتمال مقابل، ممكن نيست. آيت الله وحيد خراسانى  می ‏گويد: اگر از طريق قانون احتمالات بخواهيم بحث كنيم براى اثبات خدا نمی ‏توان احتمال را به صفر رساند.[3]

    مرحوم شهيد صدر  می ‏خواهد قانون عليت را با «حساب احتمالات» اثبات كند. در واقع وى اشكال هيوم را  می ‏پذيرد و از طريق ديگر يعنى از طريق احتمال،  می ‏خواهد قانون عليت و يقين در علوم تجربى را درست كند.

    اما اين جواب شهيد صدر قانع كننده نيست. واقعيت آن است كه گاهى در علوم تجربى به قطع واقعى  می ‏رسيم، مثل تركيب آب از اكسيژن و ئيدروژن كه واقعا احتمال خلاف در آن نيست نه اينكه گمان ما قوى شده باشد. حتى در رياضى نيز گاهى ريشه كار منشأ حسى دارد، مثل نسبت قطر دايره به محيط ـ يعنى عدد «پى» ـ كه نخست از
    طريق حس كشف شد؛ يعنى نسبت قطر دايره با محيط دايره، ابتدا به طور حسى اندازه‏گيرى شده است و بعد با تنقيح مناط، آن را عمومی  كرده‏اند. در علوم تجربى هم مثل فيزيك همين كار انجام  می ‏شود. در شيمی  هم چنين است. آب را كه اولين بار تجزيه كردند، به اكسيژن و ئيدروژن رسيدند و به كمك عقل و شهود عقلى به اين امر پى بردند كه اگر تا بى‏نهايت هم تجزيه شود نتيجه همين است. اما در بعضى موارد مثل مداواهاى طبى يا خواص گياهان و غيره چنين قطعى وجود ندارد. ممكن است طبيعت افراد مختلف باشد. مثلا چه بسا اين گياه دارويى را مريضى بخورد و خوب شود و ديگرى بخورد ولى خوب نشود و يا شايد مثلا نعناع فلان منطقه، اين خصوصيت را داشته باشد چون در اين آب يا هوا و زمين و مواد رشد كرده است و نعناع مناطق ديگر اين اثر را نداشته باشد. مجهولات ما در طب زياد است، چه در مورد طبيعت افراد و چه در باره طبيعت گياهان. پس نمی ‏توانيم به آسانى به علت حقيقى اثربخشى يا بى‏اثر بودن داروها دست پيدا كنيم اما اگر در مواردى علت را يافتيم، حكم كلى و قطعى هم بر اساس علت‏يابى  می ‏توانيم بكنيم.

    علوم جديد به بعضى از علت‏ها در گياهان يا حيوانات پى برده است اما دريافت‏هاى آن جامع نيست و مجهولات ما در علوم مختلف همچنان بسيار زياد است. پس اگر به طور قطع علت را پيدا كرديم، چه با يك مورد آزمايش يا ده يا صد مورد آزمايش و يا بيشتر، آن را تعميم  می ‏دهيم و از حيث تعداد موارد آزمايش، فرق ندارد. مهم اين است كه يقين به علت پيدا شود هر چند از يك مورد حاصل گردد، همچون كشف عدد P (=  14/3).

    بر همين اساس با پيدا كردن علت حكم،  می ‏توان حكم را در موارد وجود علت، تعميم داد. اما كسانى كه تنها دنبال حس رفته‏اند و عقل را ساقط كرده‏اند و عقلى بودن قانون عليت را قبول ندارند ـ مثل هيوم و پوزيتيويست‏ها ـ كليت در علوم تجربى را خراب كرده‏اند. پوپر حس گرا  می ‏گويد: نگوييم «علوم» و نگوييد «قانون كلى»؛ بگوييد«تئورى و احتمال» يعنى او حتى علم تجربى را علم و يقين نمی ‏داند.

    اما در رياضيات و قوانين تجربى، به كمك عقل و بر اساس تنقيح مناط شهودى، علت را پيدا  می ‏كنيم و كليت قوانين رياضى و قوانين تجربى را بر اساس «علت‏يابى» به دست  می ‏آوريم و آن را به تمام موارد سرايت  می ‏دهيم، بر خلاف پوزيتيويست‏هاى حس گرا كه در مسئله «كليت» درمانده شده‏اند

    سید محمد رضا علوی سرشکی




    [1]- فيلسوفان انگليسى، ص 300 ـ 301، به نقل از رساله هيوم؛ تاريخ فلسفه غرب، ج 2، ص 919.

     

    [2]- ر.ك: الأُسس المنطقية للاستقراء، القسم الثالث، الدليل الاستقرائي في مرحلة التوالد الذاتي.

     

    [3]- از دكتر عبد الكريم سروش نيز همين اشكال نقل شده است. (ر.ك: السيد عمّار ابو رغيف،
    الأُسس المنطقية للاستقراء في ضوء دراسة الدكتور سروش)