استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • دلیل دوم پوپر بر دمکراسی غربی  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

    دلیل دوم پوپر بر دموکراسی غربی :

    پوپر پس از آنکه خود را ناتوان در مقابل دیدگاه افلاطون یافت که افلاطون بهترین حکومت را حکومت خردمندان عادل و فرزانه می دانست به استدلال دیگری پرداخت به دین صورت که طرح من که دمکراسی باشد در واقع بیان حکومت همیشه حق نیست یا حکومت بی ضرر و بی خطر نیست لکن با طرح نهادهای نظارتی که من می گویم در دمکراسی است حاکم در حکومت دمکراسی قبل از آنکه بتواند ضرری به جامعه بزند توسط نهادهای مردمی برکنار می شوند و اینگونه جامعه از خطر حکومت، مصون می مانند.
    پوپر :
     «نظریه منظور نظر من، از اعتقاد به پستی و فرومایگی حکومت جابرانه، نتیجه می شود «نه از ایمان به نیکی و حقانیت حکومت اکثریت» و بعبارت دقیقتر، مبتنی بر تصمیم یا پیشنهادی است برای احتراز از حکومت جابرانه و ایستادگی در مقابل آن.
    به طور کلی می توان دو نوع عمده حکومت، تمیز داد.
    نوع اول عبارت از «حکومت هائی است که می توان بدون خون ریزی از شرشان خلاص شد»، مثلاً از طریق انتخابات عمومی.
    نوع دوم عبارت از حکومت هائی است که جز با کامیابی در انقلاب، رهائی از چنگشان امکان پذیر نیست و این هم در بیشتر موارد ناشدنی است.
    اصطلاح دمکراسی را به عنوان برچسبی اختصادی برای نوع اول حکومت و اصطلاح حکومت جابرانه یا دیکتاتوری را برای نوع دوم پیشنهاد می کنم.   »
    ( و قبلاً پوپر گفته بود که) :
     «چگونه ممکن است نهادهای سیاسی را بنحوی، سازمان دهیم که بتوان از اینکه حکمرانان بد یا نالایق بیش از حد آسیب برسانند، جلوگیزی کنیم.
    کسانیکه معتقداند، آن سئوال قدیمی تر، جنبه بنیادی دارد تلویحاً فرض را بر این قرار می دهند که «قدرت سیاسی ذاتاً مهار نشدنی است». 

    خلاصه گفتار پوپر :

    پوپر در این گفتار‌اش متواضعانه تر سخن گفته (و قبول کرده که حکومت دمکراسی یعنی مبتنی به رای اکثریت جامعه، همیشه حکومت خوب و حق نیست و ممکن است اکثریت جامعه به خطاء رود) لكن گفته است «كه حکومت مبتنی بر رای اکثریت جامعه (و نهادهای ناظر اجتماعی) قبل از آنکه بتواند بیش از حد به جامعه آسیب برساند توسط قدرت های دیگر (ناظر بر قوه مجریه) یعنی قوه مقننه و قوه قضائیه و نيز احزاب متعدد و مخالف که در دست اکثریت است برکنار می شود».

    نقد و بررسی ما بر گفتار پوپر :

    این قسمت گفتار پوپر که «حکومت اکثریت از حکومت دیکتاتوری بهتر است»، جای شک نیست و هر عاقلی این را قبول دارد.
    اما این قسمت دیگر گفتار پوپر که در «حکومت دمکراسی» مبتنی بر رأی اکثریت، «ديگر، خطر بزرگی آن جامعه را تهدید نمی کند» اگر چنین حکومت هائی، حکومت واقعاً اکثریت مردم باشند (نه حکومت سرمایه داران و صهیونیست‌ها باز چنین قضاوتی، عجولانه است زیرا حوادث تاریخی نشان، داده است که گهگاه هیجان غالب بر اکثریت، چه بسا جامعه را در معرض خطرات بزرگی همچون جنگ های جهانی که دهها میلیون کشته و معلول، بجا گذاشت و یا خطر وقوع جنگ جهانی سوم میان آمریکا و شوروی که به احتمال قوی اگر در سال 1961 - بوقوع می پیوست نسل بشر را نابود می کرد در همین حکومت های باصطلاح دمکراسی و دمكراتيك بوده است.
    راسل در زمان نوشتن کتاب معروفش بنام «آیا بشر آینده ای هم دارد» - در سال 1961 میلادی چنین می نویسد :
     «من در لحظه ای تاریک (ژوئیه 1961) بنوشتن مشغولم، و نمی دانم نژاد بشر، آن قدر دوام می کند که نوشته من منتشر یا در صورت انتشار قرائت شود یا نه.
    اما هنوز امیدواری هست و تا امید وجود دارد، ناامیدی از بزدلی است.
    اینکه مهمترین مسئله ای که در برابر جهان قرار دارد بدین قرار است آیا از راه جنگ می توان چیزی بدست آورد که مورد پسند کسی باشد ؟
    کندی و خروشچف می گویند آری ؛
    مردانی که از سلامت نفس برخوردارند می گویند نه.
    - اگر این دو را قادر به تخمین احتمالات عقلانی بدانیم، ناگزیر به این نتیجه می رسیم که هر دو نفر بر این امر که وقت خاتمه دادن به وجود بشر است، رسیده اتفاق نظر دارند.
    ادعای بیجا، ترس از باختن قافیه، و ناشکیبائی ناشی از اعتقاد به جهان بینی خاص، نیروی قضاوت آنان را ناتوان ساخته است.
    نابینائی خود آنان در اثر فشار گروه نیرومندی که خود بهمان اندازه نابینا هستند تشدید می شود.
    احساسات جنگ طلبانه مردم هم، که در اثر تبلیغات آنان و همکاران و زیر دستانشان بوجود آمده است بر آن مزید می کند.
    در چنین اوضاع و احوال، چه اقدامی می توان کرد تا دیوانگی های بی بند و بار مردم صاحب قدرت، عقیم شود؟ »
    از تاریخ و بالاخص پیدایش جنگهای جهانی و حادثه ژوئیه 1961 - میان آمریکا و شوروی سابق بر سر مسئله کوبا چنین نتیجه می توان گرفت که امثال دمکراسی آمریکائی هم که مورد نظر کارل پوپر است نمی تواند جلو خطرهای بزرگ را بگیرد چه رسد به خون ریزی های ظالمانه و مدام در جهان سوم که به دست امثال حکومت دمکراسی آمریکا به راهنمائی سرمایه داران بزرگ صهیونیست همیشه در حال انجام است و بسیاری از بدبختیهای جهان سوم و حتی خود مردم فقیر و طبقه پائین جامعه آمریکا و اروپا که اگر آمریکا و اروپا بجای این خون ریزی های ظالمانه و ساختن ابزار جنگی به طبقه پائین جامعه خودشان می رسیدند هرگز جهان شاهد این همه فقیر و بیچاره و بدبختی در جهان نبود.
    و «پوپر» در مقابل اینکه حکومت خطرناک است گفت «با تشکیل احزاب مختلف و نهادهای مردمی مستقل در مقابل قدرت مجریه، ما می توانیم جامعه را از خطر قوه مجریه، مصون کنیم»، اما تاریخ آنطور که «راسل» هم اعتراف کرد نشان داد حکومت‌ها حتی حکومت دمکراسی آمریکا که مورد نظر پوپر است خطرناک است و با نهادها نمی توان بطور كامل، جلو بعضی از خطرات بزرگ آنرا گرفت و در مقابل پوپر، دیدگاه افلاطون بود که پیش فرض گفتار افلاطون به قول پوپر این است که قدرت، قابل مهار کردن نیست اگر مقصود از اینکه قدرت قابل مهار کردن نیست این باشد که بطور کامل نمی توان جلد خطر حکومت های بشری را گرفت و حتی با وجود هر نهادی بالاخره باز هم حکومت های بشری خطرناک اند و لذا شرط صفت عدالت در رهبر، لازم است حق با پیش فرض افلاطون است.
    خلاصه اینکه آقای پوپر تمام همت خود را صرف این کرده که بشر چگونه می تواند از شر حکومت دیکتاتور نجات یابد در حالیکه چنین تالیفاتی باید در قرون وسطی و چند قرن بعد آن انجام می گرفت.
    اما اینک که اکثریت کشورهای جهان مبتنی بر حکومت های «دمکراسی و رأی اکثریت جامعه شان» هستند و چند کشوری هم که چنین نیستند در حال بازگشت به انتخابات اند اينك مشکل بزرگتر جهان، «خود دمکراسی های غربی و ایالات متحده آمریکا» است که باسم حقوق بشر، توسط سرمایه داران صهیونیست و غیر صهیونیست شان، خون جهان سوم را می مکند و تمام ستم های شان را بر آنها، روا می دارند و زن و کودکان فلسطینی و غیر فلسطینی را با کمک و همکاری سازمان ملل (ساخته دست شان) می ریزند و تمام بدبختی جهان از دست همین نظامهای باصطلاح دمکراسی و در باطن در دست صهیونیست خون آشام است.
    و ملت های خودشان هم بعضی در فقر و بعضی در فساد و بی هویتی و سردرگمی غوطه ورند باید بفکر این بود که چگونه می توان نسل بشر را از این خون ریزی مدام و خطر جنگ جهانی سوم و بدبختی های موجود نجات داد


    سید محمد رضا علوی سرشکی