استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • نقد و بررسى گفتار هيوم در ردّ عقل گرائى اخلاقى  
  • 1388-12-02 12:15:56  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نقد و بررسى گفتار هيوم در ردّ عقل گرائى اخلاقى

    اينكه مى‏گويد عقل قوه تشخيص است و چراغ است كه از آن هم نيكوكار و هم جنايتكار استفاده مى‏كند حرف غلطى نيست و كار شناخت ابزار و راه رسيدن به هدف از طريق عقل، اختصاص به هدف نيك ندارد بلكه پيدا كردن راه رسيدن به هدف خلاف و بد را هم عقل مى‏يابد و در شناخت تكنيك و راه، و ابزار رسيدن به هدف چه نيكوكار و چه جنايتكار هر دو از عقل استفاده مى‏كنند و عقل درچراغ راه بودن فرقى نمى‏كند هم براى نيكوكاران و هم براى انسانهاى شرور، چراغ راه است در چراغ بودن براى شناخت راه و تكنيك و ابزار هم از آن استفاده مى‏كنند و از راهنمائى آن استفاده يا سوء استفاده مى‏كند.
    اما عقل در شناخت هدف چنين نيست بلكه هدف بجا و زيبا را زيبا و هدف نابه جا و زشت را زشت نشان مى‏دهد و شناخت زيبائى و زشتى، كار عقل است براى حيوان يك تابلو نفيس يا غير نفيس، هيچ فرق نمى‏كند براى يك گاو يا گوسفند علف مهم است اگر يكطرف محل نگهدارى گاو و يا گوسفند علف باشد و طرف ديگر تابلو نفيس حتى الامكان رو به علف مى‏كند و بعد مى‏خوابد و هرگز به تابلو نفيس توجهى نمى‏كند و يا لااقل مثل يك انسان، شيفته زيبائى تابلو نمى‏شود و عمق زيبائى آنرا درك نمى‏كند انسان با داشتن عقل (يا به تعبيرى با داشتن عقل بيشتر) توجه بيشترى به زيبائى دارد نه تنها به زيبائى شكل‏ها بلكه به زيبائى رفتارها هم توجه مى‏كند و رفتار زيبا يعنى كار به جا را زيبا مى‏بيند زيرا «زيبائى» بجز بجا بودن، چيز ديگرى نيست يك شكل زيبا شكلى است كه تمام نقاط و خط‏ها و انتخاب رنگها بجا باشد و يك رفتار زيبا هم رفتارى است كه بجا باشد مادر اگر فرزند را شير دهد و از او نگهدارى كند چون مطابق نظام خلقت است كارى زيبا كرده است.
    همچنانكه ماشين اگر از سمتى كه همه ماشين‏ها مى‏روند برود و در توقف گاهى كه همه ماشين‏ها توقف مى‏كنند توقف كند كارى بجا انجام داده و بوظيفه خود عمل كرده است انسان هم اگر مطابق نظام خلقت بر اساس حقوق طبيعى خود، رفتار كند و به حقوق طبيعى ديگران تجاوز نكند كارى بجا انجام داده است و كارى زيبا كرده است اما اگر خلاف «نظام خلقت» و «نظام رفت و آمد»، عمل كند كارى نابجا و نا زيبا بلكه زشت كرده و چه بسا موجب تصادف و مصدوم شدن و درد و رنج خود يا ديگران مى‏گردد و چه بسا به مرگ خود با ديگران منتهى مى‏شود و تا اين مقدار را هم هيوم قبول دارد كه رفتار خوب يعنى رفتار زيبا و بجا و همچنانكه انسان از تابلو زيبا خوشش مى‏آيد و از منظره زيبا لذت مى‏برد و خوشش مى‏آيد و مى‏خواهد همانجا زندگى كند و به آنها نزديك باشد از رفتار زيبا هم خوشش مى‏آيد زيرا زيبائى همچون خوشى سزاوار دوست داشتن است و زشتى همچون درد و رنج سزاوار دوست داشتن نيست.
    يعنى زيبائى ذاتا دوست داشتنى است و سزاوار دوست داشتن است و در نتيجه واقعا دلپذير است و زشتى واقعا دل آزار هستند و كار عقل همچون كار چشم نشان دادن زيبائى است كه دلپذير است و نشان دادن زشتى است كه دل آزار است وقتى «دل»، توسط چشم تابلو زيبا را مى‏بيند و عقل رفتار زيبا را تشخيص مى‏دهد در نتيجه دل انسان عاقل آنرا دوست مى‏دارد و بانجام آن تمايل دارد و لذا همه انسانها صداقت و عدالت را دوست دارند تنها بعضى‏ها بخاطر لذتهاى حيوانى و منافع شخصى است كه در مواردى كه عدالت با نفع آنها نمى‏سازد منافع خود را بر عدالت ترجيح مى‏دهند با آنكه درباره خوبى عدالت و بدى ظلم هيچ ترديدى ندارند و لذا در جامعه و يا دادگاه هرگز پايمال كردن عدالت را آشكار نمى‏كند تنها براى فرار از مجازات مى‏كوشند يا رفتار ظالمانه خود را انكار كند و بگويند مثلاً ما او را نكشته‏ايم و يا خود را در آن لحظه جاهل و يا غافل معرفى كرده و معذور معرفى كنند پس تشخيص خوبى عدالت و زشتى ظلم، كار عقل است و دلپذيرى عدالت و خواستنى بودن عدالت كه رفتار زيبا است ذاتى عدالت است اما دل بستن و دوستداشتن و اراده كردن، كار دل است كار دل انسان عاقل است پس اينكه هيوم مى‏گويد اراده و عمل كار دل است و از نوع احساس لذت و رنج است كه كار دل است گفتارى صحيح است اما اينكه هيوم خيال كرده كه كار عقل منحصر به نشان دادن راه هدف است اما درباره خود هدف عقل، ساكت است گفتارى غير واقع بينانه‏اى است بلكه عقل همانطور كه راه و ابزار كار را نشان مى‏دهد زيبائى و زشتى هدف رفتار را هم نشان مى‏دهد.
    شايد مقصود پرايس (1723 ـــــ 1779) و توماس ريد (1710ـــــ 1796) در بريتانيا و كراسوس (1715 ـــــ 1775) در آلمان در قرن هيجدهم همين را مى‏خواستند بگويند در مقابل هيوم خلاصه اينكه:
    1 ـ زيبائى و زشتى مربوط به ذات رفتار است.
    2 ـ  دوم اينكه نشان دهنده اين چيزهاى زيبا و دلپذير، در رفتار، «عقل» است همچون چراغ كه با روشن شدن آن انسان چيزهاى زيبا را از زشت‏ها تشخيص مى‏دهد.
    3 ـ دل بستن و احساس لذت و درد و اراده كردن، كار دل و نفس است.

    در نتيجه «دل» همانطور كه دلپذيرى خوشى و لذت حيوانى خوراك لذيذ و مطبوع را از طريق غرائز و حواس مى‏يابد همچنين «دل»، دلپذيرى و زيبائى رفتار را نيز از طريق عقل مى‏يابد و در مواردى كه ميان رفتار عادلانه كه عقلاً زيبا است و رفتار لذت مندانه شخصى (نفع شخصى) تضاد شود انسان عادل است كه عدالت را بر مى‏گزيند و خوشى شخصى را مى‏گذارد براى مواردى كه موجب ناخوشى ديگران نشود و به ظلم نيانجامد. و انسانى كه حتى در چنين مواردى دست از منافع شخصى بر نمى‏دارد گرچه به ظلم به ديگران بانجامد انسانهاى زياده خودخواه‏اند كه منفور عقل و جامعه اند.
    و بالعكس رفتار انسان عادل كه گوش به راهنمائى عقل مى‏دهد را نه تنها محكوم نمى‏كند بلكه قابل ستايش هم مى‏داند كه با وجود آنكه عادل، منافع شخص اش با عدالت در اين موارد مثلاً متضاد بود لذت حيوانى را ترك و عدالت را انتخاب كرده است.
    اما اگر با پيروى از هيوم، رفتار اخلاقى را هم رفتارى غريزى همچون رفتار ساير غرائز بدانيم كه كوركورانه با تحريك غريزه حيوانى انجام مى‏گردد همچون رفتار مورچگان و موريانه و زنبور عسل، ديگر در جواب هيوم بايد اولاً گفت اگر خيرخواهى غريزى باشد همچون رفتار غريزى زنبور عسل پس در عمل هيچكس با آن مخالفت نمى‏كرد چون عمل غريزى بطور اجبارى انجام مى‏گيرد و ثانيا چنين عدالت بدون آگاهى و اختيار بلكه بطور غريزى هيچ سزاوار ستايش نبود.
    ثالثا انسان با داشتن عقل، نيازى ندارد كه همچون حيوانات مثلاً مثل مورچه و موريانه و زنبور عسل و... توسط غرائز بطور كوركورانه و بطور قهرى غريزى به انجام عمل صحيح مجبور شود.
    و رابعا اينكه در حيوانات چنين غرائزى است هيچ دليل نمى‏شود كه در انسان هم با وجود عقل بايد چنين غرائزى باشد كه هيوم چنين خيال كرده و نقش عقل را كم گرفته است و انسان را شبيه حيوانات گرفته است اينك بنقل عينى عبارت هيوم مى‏پردازيم:
    «اگر ما نيكخواهى فارغ از نفع شخصى را در نوع فروتر (يعنى يعنى حيوانات) تصديق مى‏داريم به كدامين قاعده قياس تشبيه مى‏توانيم آن را در نوع برتر (يعنى انسان) انكار كنيم».(ص349)
    «فرضيه‏اى كه پذيراى نيكخواهى فارغ از نفعشخصى و ممتاز از خود دوستى است بواقع سادگى بيشترى دارد و به طبيعت سازگارتر است از فرضيه‏اى كه مى‏خواهد هرگونه دوستى ومردم خوئى رابه مبدأ خود دوستى‏تحويل كند». (ص349)
     ـ ظاهرا مقصود هيوم از اين عبارت تنها ردّ كردن نظريه كسانى است كه «نفع شخصى را تنها هدف انسان مى‏دانند و رفتار نيكوكاران را هم همچون رفتار ستمگران به نفع شخصى عامل بر مى‏گردانند» (نه اثبات غريزى بودن انگيزه عدالت خواهى و خيرخواهى) و اگر مقصودش چنين بوده گفتار بجا است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :