استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • ذى مقراطيس ( دموکریت )و پروتاگوراس  
  • 1389-01-18 17:45:39  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • ذى مقراطيس ( دموکریت ) و پروتاگوراس



    1 ـ ذى مقراطيس (حدود 460 ـ 370 ق.م)

    2 ـ پروتاگوراس (حدود 490 ـ 421 ق.م)

    پيش از آنكه وارد نقل و نقد نظريه‏هاى فيلسوفان دربارهسرچشمه‏هاى شناخت اخلاقى بشويم بهتر است متذكر شوم كه بعضى[1] از نويسندگان تاريخ فلسفه اخلاق در بيان نام فيلسوفان از ما قبل سقراط شروع كرده‏اند مثلاً درباره ذى مقراطيس و پروتاگوراس در حاليكه «ذى مقراطيس» درباره فلسفه اخلاق بمعنى اخص كلمه (كه درباره خصوص رفتار اخلاقى بحث مى‏كند) حرفى ندارد بلكه تنها گفتارى روانشناسانه درباره رفتار انسان بطور عمومى دارد بدين عبارت كه مردم همه دنبال خوشى مى‏روند و اين بدين معنى نيست كه اخلاقا بايد دنبال خوشى بروند يا اينكه فضائل اخلاقى هم مقدمه‏اى براى رسيدن به اين خوشى فاعل است گرچه بعضى از پيروان ذى مقراطيس مانند اپيكور مسئله را بدين صورت طرح و به رفتار اخلاقى ربط داده‏اند كه انسان عادل هم بخاطر نفع شخصى خودش دنبال عدالت مى‏رود بدين صورت كه با عدالت كردن و ظلم نكردن به ديگران، از دشمن سازى دورى مى‏كند. خود را در امنيت قرار مى‏دهد كه نقد و بررسى آن در بحث از اپيكور خواهد آمد.

    در هر حال نظريه خود ذى مقراطيس درباره اينكه مردم دنبال خوشى مى‏روند (انگيزه رفتار آنها منحصر در لذت‏طلبى است) نظريه‏اى روانشناسانه است نه «اخلاقى درباره حسن عدالت و قبح ظلم و بايد و نبايدهاى اخلاقى و وظيفه اخلاقى» لكن همين نظريه روانشناسانه ذى مقراطيس هم گرچه فى الجمله درست است اما عموميّت ندارد يعنى نمى‏توان گفت همه مردم «هميشه و همه جا»، رفتارشان منحصرا بخاطر انگيزه لذت‏طلبى و خوشى كردن بخودشان (در اين زندگانى دنيائى) هست حتى نيكوكاران بشريت كه همه عمر خود را به رنج و مشقت مى‏اندازند تا ديگران و بشريت در راحتى و خوشى قرار گيرد و يا حتى جان خود را براى نجات ديگران به خطر مى‏اندازند بلكه در موارد با «يقين به كشته‏شدن خودشان» براى نجات مردم، جان خود را فدا مى‏كنند آيا باز مى‏توان گفت بخاطر لذت طلبى بيشتر در اين دنيا چنين كرده است حتى هيوم هم نظر ذى مقراطيس (و اپيكوريان) را در «انحصار انگيزه بشر در خودخواهى» را ساده‏لوحانه و باطل مى‏داند و مى‏گويد تجربه به ما ثابت كرده كه در مقابل انگيزه خودخواهانه در بشر، انگيزه خيرخواهانه (و علاقه به نيكوكارى براى جامعه و مردم) هم وجود دارد و انگيزه بشر، منحصر به انگيزه خودخواهانه نيست.

    پس نظريه ذى‏مقراطيس:

    اولاً نظريه‏اى روانشناسانه است و درباره فلسفه اخلاق بمعنى اخص كلمه نيست.

    ثانيا نظريه روانشناسانه ذى مقراطيس، عموميت هم ندارد. اما نظريه «سوفسطائيان» همچون «پروتاگوراس» در باستان و پوزيتيوست‏ها در عصر كنونى تنها درباره انكار واقعيت اخلاقى است نه فلسفه اخلاق كه بحث آنرا ما در صفحات قبل بيان كرديم بعضى ديگر از «تاريخ‏نويسان فلسفه اخلاق»، به ما قبل ذى مقراطيس و سوفسطائيان به «اخلاق نگارى يونانيان و روميان و امثال آنها» كشيده شده‏اند[2] كه مربوط مى‏شود به اخلاق نگارى نه فلسفه اخلاق و لذا ما به آنها نپرداختيم و از سقراط شروع كرديم چون اولين فيلسوفى كه بطور مستقل و گسترده به توضيح عقلى و استدلال براى اثبات حسن فضائل اخلاقى و زشتى رذائل اخلاقى پرداخت، سقراط بود كه نه تنها در بيان و تعليم و تعلم بلكه در عمل هم معلمى براى اخلاق و خود هم به آن عمل مى‏ كرد و در واقع در ميان فيلسوفان مجسمه‏ اخلاق‏بود.


    سید محمد رضا علوی سرشکی



    [1]- تاريخ فلسفه اخلاق غرب ـ ويراسته: لارنس سى. بكر

    [2]- كتاب تاريخ فلسفه اخلاق غرب ـ ويراسته: لارنس سى. بكر.

     

     
  •  
  • میهمان  
  • 1392-07-20  
  • % 75
  •  
     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %75
    تعداد آراء :
    1
    امتیاز شما :